بر آن سری سلام که لبریز خیر بود
بر آن سری سلام که لبریز خیر بود
یک شام در خرابه و یک شب به دیر بود
بر آن سری درود که شوق فرشتگان
" دیدار او وَ گفتن صبحت به خیر بود "
نازم بر او که آینه ی هر نبی شده است
یعقوب و شیث و یوسف و نوح و عزیر بود
آن سر که معجزه است سراسر نگاه او
یک شمه از کرامت چشمش زهیر بود
عابس به یک اشاره ی سر پیرهن درید
آن سر که رهزن دل و جان بریر بود
راهب به شوق گفت : " مسلمان این سرم "
لبهاش غرق " اشهد ان شبیر... " بود
قرآن ناطق است ، ورق هاش پاره شد
بر رحل نیزه چند صباحی به سیر بود
...
شاعر که اربعین تو در کربلا نبود
در آسمان شعر تو سرگرم سیر بود
سيد مسيح شاه چراغي
یک شام در خرابه و یک شب به دیر بود
بر آن سری درود که شوق فرشتگان
" دیدار او وَ گفتن صبحت به خیر بود "
نازم بر او که آینه ی هر نبی شده است
یعقوب و شیث و یوسف و نوح و عزیر بود
آن سر که معجزه است سراسر نگاه او
یک شمه از کرامت چشمش زهیر بود
عابس به یک اشاره ی سر پیرهن درید
آن سر که رهزن دل و جان بریر بود
راهب به شوق گفت : " مسلمان این سرم "
لبهاش غرق " اشهد ان شبیر... " بود
قرآن ناطق است ، ورق هاش پاره شد
بر رحل نیزه چند صباحی به سیر بود
...
شاعر که اربعین تو در کربلا نبود
در آسمان شعر تو سرگرم سیر بود
سيد مسيح شاه چراغي
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 9:12 توسط شاعر هيئتي
|