نسخه ی درماندگان است آب سقاخانه ات

گوش باران ها به تو، چشم فراسو ها به تو
رام مهرت شیرها، امید آهوها به تو
 
ای ضریحت عشق! از هر لذتی شیرین تر است
لحظه ای که می رسد دست النگو ها به تو...
 
عطرشان را یاس ها از مادرت دارند اگر
شک ندارم رفته عطر خوب شب بو ها به تو...
 
چون کبوتر دست بر می داشتند از رسم کوچ
فکر می کردند اگر روزی پرستو ها به تو
 
نسخه ی درماندگان است آب سقاخانه ات
ای که دارد بستگی تاثیر داروها به تو
 
نغمه نقاره یک سو، یک طرف هوهوی باد
من دلم را داده ام در این هیاهوها به تو...
 
سیده تکتم حسینی

اشکم زیارت نامه شد در صحن آیینه

چترم ، کلاهم ، عینکم ، بارانی ام جا ماند
ابری سیاه از گریه ی پنهانی ام جا ماند

خورشیدِ گنبد بست گرچه پلک خیسم را
داغ ضریحت باز بر پیشانی ام جا ماند

عطر دعاهایی که روی گونه می لرزید
در لحظه های بی سر و سامانی ام جا ماند

اشکم زیارت نامه شد در صحن آیینه
شور تماشا داشتم ، حیرانی ام جا ماند

خود را شکستم ، روحم از آیینه ها پر زد
کنج حرم تنها تن سیمانی ام جا ماند

قرآن گشودم ، آیه آیه اشک نازل شد
طوفان نوح آمد، دل طوفانی ام جا ماند

قلبم اگرچه کوپه کوپه دور شد از صحن
دور ضریحت طفل سرگردانی ام جا ماند

باران می آمد وقت رفتن ، در هتل اما
چترم ، کلاهم ، عینکم ، بارانی ام جا ماند

ميثم داودي

نسخه ی درماندگان است آب سقاخانه ات

گوش باران ها به تو، چشم فراسو ها به تو
رام مهرت شیرها، امید آهوها به تو
 
ای ضریحت عشق! از هر لذتی شیرین تر است
لحظه ای که می رسد دست النگو ها به تو...
 
عطرشان را یاس ها از مادرت دارند اگر
شک ندارم رفته عطر خوب شب بو ها به تو...
 
چون کبوتر دست بر می داشتند از رسم کوچ
فکر می کردند اگر روزی پرستو ها به تو
 
نسخه ی درماندگان است آب سقاخانه ات
ای که دارد بستگی تاثیر داروها به تو
 
نغمه نقاره یک سو، یک طرف هوهوی باد
من دلم را داده ام در این هیاهوها به تو...
 
سیده تکتم حسینی